تبليغاتX
www.farda1.comازمجموعه وبلاگهای سایت - نشست 25مهر تهران
   

"به نام او که نامی ندارد وبه هر نام خوانی سر بر آرد"

 

كانون-43251

پنج شنبه 25مهر 87...تهران...ساعت 9:30،نیم ساعت پیش از زمان مقرر خود را به محل نشست رساندند ...با دستی پر از بروشور و مطالب پیرامون شورای کتاب کودک و نیز فرهنگنامه کودکان ونوجوانان؛و ما خوشحا ل و شرمنده از این همه لطف و توجه!!و بی شک در این نخستین برخورد ،تواضع همراه با مهربانی جای گرفته در چهره استاد ما را امیدوارتر کرد به نشستی صمیمانه و در عین حال مفید وارزنده...

جلسه با سوال ایشان درباره کانون به سوی فردا آغاز شد،سپس استاد حسب حالی گفتند از روزگار جوانی و سفر به اروپا آن هم در بحبوحه ویرانیهای بعد ازجنگ دوم جهانی... از چهره پلید جنگ گفتند و اسارتها و شکنجه ها و تصاویری که  گویی بعد ازهمه این سالها همچنان واضح و روشن  در مقابل چشمشان ظاهر میشود...از دغدغه آن روزگار گفتند،از سوالاتی بی پاسخ در ذهن کنجکاو جوانی كه پرسش از چرایی جنگ اورا به دیار غربت و جنگ  كشانيد ... در جستجوی پاسخ می یابد که تمام این جنگها و اسارتها و آوارگیها ریشه ای جز در آموزش و پرورش و نظام تربیتی ملتها ندارد؛آموزشی که به فرد تحمیل میکند چه باشد بی آنکه تلاش کند خود حقیقی او را پرورش دهد ؛

 

استاد-60639

دربازگشت به ايران همین فکر ،ایده اصلی پايه گذاري پیش دبستانی ،دبستان و راهنمایی فرهاد می شود. و این بار صاحب سخن بودکه ما را بر سر ذوق آورد ونشانمان داد که هیچگاه  کیفیت را فدای کمیت  نکنیم چه مخاطب 8تن باشد چه 80 تن. هیچ سوالی بی جواب  نماند و هیچ لبخندی بی پاسخ.نفس به نفس این پیر فرهنگ ، بسته به شکر بود و ما ماندیم که چگونه است تاب بار سنگین داغ برادر ،هــمـسر ، فرزند و سنگینتر از آن بارمسئولیت شوار و فرهنگنامه و جمع آن با این همه سرزندگی و امید و شکر .

و استاد همه را از مادر میدانست که چگونه به او آموخت از غم بزرگ کار بزرگ باید...

چگونه از داغ بزرگ فرهاد ِبرادر ، کار بزرگ مدرسه فرهاد رقم خورد.

و جوانی استاد میرهادی لبریز بود از دغدغه هایی نزدیک به آنچه همچنان  در جهان امروز ما جریان دارد . دغدغه چرایی جنگ... دغدغه نظامهای آموزشی و تربیتی ...دغدغه اسارت روح پاک فرزندان این مملکت در شیشه تنگ  رقابت.... دغدغه هرمهای مدیریتی .....اما استاد از پای ننشست  و در راه رسیدن به آنچه به آن ایمان و اعتقاد داشت همه چیز را به جان خرید....

از یافتن همیار و همسفر در فعالیتهای فرهنگیشان پرسیدیم! گفتند ما مسئولیت خود انجام دادیم و دیکران هم آمدند و دیدند و به ما پیوستند ...ما آنچه بر عهده گرفتيم به بهترين شكل لنجام داديم...سعي كرديم خودمان باشيم .......

 ما نه غمی در چهره استاد دیدیم ،نه شکایتی و نه حتی پشیمانی فوت فرصتی...که همه اش شکر بود و شکر بود و شکر............

وشاید تنها چیزی که استاد عاجزانه به آن اعتراف نمودند ، ناتوانیشان در شکر خدا بود وبس ،که این خود نیز در خور شکریست بس بزرگتر.

 

كانون-1

 

 

 

+ ثبت شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 13:16  توسط به سوي فردايي هاي دانشگاههاي تهران  |